فرهنگ آریان‌پور

تلفن زدن

#۶۰٬۳۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

phone

(پسوند) صوت، آوا، صدا، تلفن، تلفن زدن، تلفن کردن

۲

telephone

دورگو، تلفن، تلفن زدن، تلفن کردن

۳

call

فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى

۴

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس