فرهنگ آریان‌پور

تلخ

#۶۰٬۱۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bitter

تلخ، تند، تیز، (مجازى) جگرسوز، طعنه آمیز

۲

bitterly

تلخ، تند، تیز، (مجازى) جگرسوز، طعنه آمیز bitter

۳

sec

خط قاطع، دوم، ثانوى، خشک، (در مورد شراب) تلخ

۴

virulent

زهر آگین، سم دار، تلخ، تند، کینه جو، بدخیم

۵

acrid

دبش، گس، تند، سوزاننده، (مجازى) زننده، تند خو

۶

caustic

(مجازى) نیشدار، تند، تیز، هجو آمیز، سوزش آور

۷

acridly

دبش، گس، تند، سوزاننده، (مجازى) زننده، تند خو

۸

cynical

بدگمان نسبت به درستى و نیکوکارى بشر، غرغرو، عیبجو، کلبى

۹

vinegary

(vinegarish =) ـ سرکه اى، ترش، ترشرو سخن‌ یا نگارش‌

۱۰

scathing

صدمه، خسارت، زیان، صدمه زدن، رنجه دادن، سبب خسارت شدن سخن‌ و نوشته‌

۱۱

vitriolic

(vitriol =) ـ نمک جوهر گوگرد، زاج، توتیا، سخن تند، جوهر گوگرد (اسیدسولفوریک) زدن به، تند و سوزنده سخن‌ یا حمله‌ و غیره‌