تلاش
#۶۰٬۱۲۶
endeavor
تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن
endevour
تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
prowl
درپى شکار گشتن، پرسه زدن، تلاش، پرسه، جستجو، تکاپو، سرقت
quest
جستجو، تلاش، جویش، طلب، بازجویى، تحقیق، جستجو کردن
effort
تقلا، تلاش، کوشش، سعى
scramble
با دست و پا بالا رفتن، تقلا کردن، به زحمت جلو رفتن، تلاش، تقلا، کوشش، (تخم مرغ) املت درست کردن
scrounge
علیق جمع آورى کردن، تلاش کردن، تلاش، تکاپو، صرفه جویى کردن
push
چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
sweat
خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن
strain
کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن
exertion
ثقل، اعمال زور، تقلا
struggle
ستیز، کشاکش، تقلا کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن، منازعه، کشمکش، تنازع