فرهنگ آریان‌پور

تلاش

#۶۰٬۱۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

endeavor

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن

۲

endevour

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن

۳

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۴

prowl

درپى شکار گشتن، پرسه زدن، تلاش، پرسه، جستجو، تکاپو، سرقت

۵

quest

جستجو، تلاش، جویش، طلب، بازجویى، تحقیق، جستجو کردن

۶

effort

تقلا، تلاش، کوشش، سعى

۷

scramble

با دست و پا بالا رفتن، تقلا کردن، به زحمت جلو رفتن، تلاش، تقلا، کوشش، (تخم مرغ) املت درست کردن

۸

scrounge

علیق جمع آورى کردن، تلاش کردن، تلاش، تکاپو، صرفه جویى کردن

۹

push

چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن

۱۰

drive

(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن

۱۱

sweat

خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن

۱۲

strain

کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن

۱۳

exertion

ثقل، اعمال زور، تقلا

۱۴

struggle

ستیز، کشاکش، تقلا کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن، منازعه، کشمکش، تنازع