تکان دادن
#۵۹٬۶۹۲
jolt
تکان دادن، دست انداز داشتن، تکان خوردن، تکان، تلق تلق، ضربت، یکه
commove
تکان دادن، مضطرب ساختن، به هیجان آوردن
convulse
تکان دادن، دچار تشنج کردن
con cuss
تکان دادن، به هم زدن، بهیجان آوردن
jar
بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
shag
موى زبر، موى کرک شده، موى درهم و بر هم، توتون زبر، پارچه مویى زبر، آویزان بودن، درهم و بر هم ساختن، پر مو ساختن، خشن ساختن، تکان دادن، لرزاندن
budge
تکان جزیى خوردن، تکان دادن، جم خوردن
flick
(movie =) ـ (معمولاً به صورت جمع) سینما، ضربت آهسته و سبک با شلاق، تکان ناگهانى، تلنگر، تکان دادن، بریدن، قطع کردن
hitch
پیچ و خمیدگى، گرفتارى، مانع، محظور، گیر، تکان دادن، هل دادن، بستن (به درشکه و غیره)، انداختن
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
shock
تکان، تکان دادن، ترساندن، صدمه، هول، هراس ناگهانى، لطمه، تصادم، تلاطم، ضربت سخت، تشنج سخت، توده، خرمن، توده کردن، خرمن کردن، تکان سخت خوردن، هول و هراس پیدا کردن، ضربت سخت زدن، دچار هراس سخت شدن، سراسیمه کردن واژه هاى شامل
hustle
هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور
jounce
بشدت بالا و پایین پریدن، تکان دادن، تکان خوردن، دست انداز داشتن (جاده)
agitate
به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن
impulse
تپش، محرک آنى، بر انگیزش، انگیزه ناگهانى، تکان دادن، بر انگیختن، انگیزه دادن به
pulsate
زدن (نبض)، جهند کردن، تپیدن (قلب)، تکان دادن، بضربان افتادن