تقویت کردن
#۵۹٬۴۴۱
amplify
تقویت کردن، وسعت دادن، بزرگ کردن، مفصل کردن، مفصل گفتن یا نوشتن، (برق) افزودن، بالا بردن، بزرگ شدن، تقویت کردن (صدا)
reinforce
تقویت کردن، محکم کردن، مدد کردن
undergird
تقویت کردن، بست زدن به
beef
گوشت گاو، پروارى کردن و ذبح کردن، شکوه و شکایت کردن، تقویت کردن
fort
سنگر، برج و بارو، حصار، قلعه، دژ، سنگربندى کردن، تقویت کردن، قوى
edify
تهذیب کردن، اخلاق آموختن، تقدیس کردن، تقویت کردن
rally
صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت
relay
بازپخش، باز پخش کردن، دستگاه تقویت نیروى برق یا رادیو و تلگراف و غیره، ایستگاه تقویت، مسابقه دو امدادى، تقویت کردن، رله، امدادى
uphold
(past: upheld ; past participle: upheld) ـ حمایت کردن از، تقویت کردن، تایید کردن
augment
تکمیل کردن، افزودن، زیاد کردن، علاوه کردن، زیاد شدن، تقویت کردن
bolster
بالش، متکا، تیرى که به طور عمودى زیرپایه گذارده شود، با بالش نگهداشتن، پشتى کردن، تکیه دادن، تقویت کردن
fortify
داراى استحکامات کردن، تقویت کردن، نیرومند کردن
sustain
نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از
encourage
تشویق کردن، دلگرم کردن، تشجیح کردن، تقویت کردن، پیش بردن، پروردن
corroborate
تائید کردن، تقویت کردن، اثبات کردن