فرهنگ آریان‌پور

تقسیم کردن

#۵۹٬۲۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

divide

تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن

۲

impute

نسبت دادن، بستن، اسناد کردن، دادن، تقسیم کردن، متهم کردن

۳

sector

قطاع، بخش، (هندسه) قطاع دایره، قسمتى از جبهه، خط کش ریاضى، ناحیه، محله، جزء، تقسیم کردن

۴

compart

(مجازى) جدا جدا کردن، تقسیم کردن

۵

admeasure

تعیین حصه کردن، سهم دادن، تقسیم کردن، (م.ل.) اندازه گرفتن

۶

apportion

بخش کردن، تقسیم کردن، تخصیص دادن

۷

intersect

از وسط قطع کردن، تقسیم کردن، تقاطع کردن

۸

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۹

distribute

توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن

۱۰

compartment

(در قطار) کوپه، قسمت، تقسیم کردن

۱۱

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى