تقسیم کردن
#۵۹٬۲۹۱
divide
تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن
impute
نسبت دادن، بستن، اسناد کردن، دادن، تقسیم کردن، متهم کردن
sector
قطاع، بخش، (هندسه) قطاع دایره، قسمتى از جبهه، خط کش ریاضى، ناحیه، محله، جزء، تقسیم کردن
compart
(مجازى) جدا جدا کردن، تقسیم کردن
admeasure
تعیین حصه کردن، سهم دادن، تقسیم کردن، (م.ل.) اندازه گرفتن
apportion
بخش کردن، تقسیم کردن، تخصیص دادن
intersect
از وسط قطع کردن، تقسیم کردن، تقاطع کردن
administer
اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى
distribute
توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن
compartment
(در قطار) کوپه، قسمت، تقسیم کردن
administrate
(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى