فرهنگ آریان‌پور

تقسیم‌ کردن

#۵۹٬۲۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

divide

تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن

۲

parcel

جزیى از یک کل، بخش، قسمت، گره، دسته، بسته، امانت پستى، به قطعات تقسیم کردن، توزیع کردن، بسته بندى کردن، دربسته گذاشتن

۳

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه

۴

allot

تخصیص دادن، معین کردن، سهم دادن

۵

slice

برش، قاش، تکه، باریکه، باریک، گوه، سهم، قسمت، تیغه گوشت برى، قاش کردن، بریدن، قاچ، قاچ کردن

۶

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۷

allocate

اختصاص دادن، معین کردن، تخصیص دادن

۸

dispense

توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن dispense dissever

۹

partition

جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن