فرهنگ آریان‌پور

تقریبا

#۵۹٬۲۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

almost

تقریبا، به طور نزدیک

۲

feckly

تقریبا، شاید

۳

approximately

تقریبا

۴

all but

تقریبا، قریبا، به نزدیکى

۵

much

زیاد، بسیار، خیلى بزرگ، کاملاً رشد کرده، عالى، عالى مقام، تقریبا، به فراوانى دور، بسى

۶

near

نزدیک، تقریبا، قریب، صمیمى، نزدیک شدن

۷

nigh

نزدیک، قریب، مجاور، تقریبا، نزدیک شدن

۸

some

برخى، بعضى، بعض، برخى از، اندکى، چندتا، قدرى، کمى از، تعدادى، غالباً، تقریبا، کم و بیش، کسى، شخص یا چیز معینى

۹

about

در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد

۱۰

circa

درحدود، دراطراف، تقریبا

۱۱

nearly

نزدیک، تقریبا، قریب، صمیمى، نزدیک شدن near

۱۲

thereabout

در آن حدود، درهمان نزدیکى، تقریبا

۱۳

practically

عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت

۱۴

sort of

بمقدار متوسط، نسبتا، بمیزان متوسط، تقریبا

۱۵

around

گرداگرد، دور، پیرامون، دراطراف، درحوالى، در هر سو، در نزدیکى

۱۶

literally

لفظ به لفظ، واژه به واژه، کلمه به کلمه، به طور تحت اللفظى