تقریبا
#۵۹٬۲۰۹
almost
تقریبا، به طور نزدیک
feckly
تقریبا، شاید
approximately
تقریبا
all but
تقریبا، قریبا، به نزدیکى
much
زیاد، بسیار، خیلى بزرگ، کاملاً رشد کرده، عالى، عالى مقام، تقریبا، به فراوانى دور، بسى
near
نزدیک، تقریبا، قریب، صمیمى، نزدیک شدن
nigh
نزدیک، قریب، مجاور، تقریبا، نزدیک شدن
some
برخى، بعضى، بعض، برخى از، اندکى، چندتا، قدرى، کمى از، تعدادى، غالباً، تقریبا، کم و بیش، کسى، شخص یا چیز معینى
about
در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد
circa
درحدود، دراطراف، تقریبا
nearly
نزدیک، تقریبا، قریب، صمیمى، نزدیک شدن near
thereabout
در آن حدود، درهمان نزدیکى، تقریبا
practically
عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت
sort of
بمقدار متوسط، نسبتا، بمیزان متوسط، تقریبا
around
گرداگرد، دور، پیرامون، دراطراف، درحوالى، در هر سو، در نزدیکى
literally
لفظ به لفظ، واژه به واژه، کلمه به کلمه، به طور تحت اللفظى