فرهنگ آریانپور
تقاطع کردن
#۵۹٬۱۳۳
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
bypass
گذرگاه، جنبى، کنار گذاشتن، گذرگاه فرعى، سبب انشعاب شدن، از راه فرعى رفتن، تقاطع کردن، گذشتن
interlace
درهم بافتن، به هم پیچیدن، در هم آمیختن، در هم بافتن، مشبک کردن، از هم گذراندن، تقاطع کردن
intersect
از وسط قطع کردن، تقسیم کردن، تقاطع کردن
crisscross
تقاطى، مورب، متقاطع، تقاطع کردن
intercross
از هم گذشتن، تقاطع کردن، جفت گیرى
intertwine
درهم پیچیدن، درهم بافتن، درهم بافته شدن، تقاطع کردن، به هم تابیدن