فرهنگ آریان‌پور

تقاطع

#۵۹٬۱۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

decussation

تقاطع، شکل (ضربدر)

۲

intersection

تقاطع، چهار راه، اشتراک

۳

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۴

chiasma

(کالبد شکافى) تقاطع، ضربدر بصرى، (بافت شناسى) آمیزش از میان یا از پهنا (مثلا در کروموسوم ها)

۵

decussate

چلیپاوار قطع کردن، تقاطع، یکى در میان یا به شکل " ضرب در " بودن، یکى در میان

۶

cloverleaf

چهار راه اتوبان، برگ شبدر