فرهنگ آریانپور
تفکیک کردن
#۵۸٬۹۶۵
break up
تفکیک کردن، تجزیه، انحلال، فرور یختن، در هم شکنى
denote
مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنى دادن
separate
جدا، جداگانه، جدا کردن، تفکیک کردن، سوا، علیحده، اختصاصى، سوا کردن، متارکه، انفصال
partition
جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن
centrifuge
ماشین کره گیرى، تفکیک کردن
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
sort
جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن
segregate
جدا، سوا، تک، جدا سازى، تفکیک، جدا کردن، تبعیض نژادى قائل شدن
dissociate
جدا کردن، رسوا کردن، قطع همکارى و شرکت