فرهنگ آریان‌پور

تفکیک کردن

#۵۸٬۹۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

break up

تفکیک کردن، تجزیه، انحلال، فرور یختن، در هم شکنى

۲

denote

مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنى دادن

۳

separate

جدا، جداگانه، جدا کردن، تفکیک کردن، سوا، علیحده، اختصاصى، سوا کردن، متارکه، انفصال

۴

partition

جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن

۵

centrifuge

ماشین کره گیرى، تفکیک کردن

۶

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه

۷

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۸

segregate

جدا، سوا، تک، جدا سازى، تفکیک، جدا کردن، تبعیض نژادى قائل شدن

۹

dissociate

جدا کردن، رسوا کردن، قطع همکارى و شرکت