تفاله
#۵۸٬۷۵۸
scum
تفاله، پس مانده، کف، طبقه وازده اجتماع، درده گرفتن
slag
تفاله، کف، چرک، درده، خاکستر، گداز آتشفشانى، فلز نیم سوخته، مزخرف، آشغال، تفاله گرفتن از
bagasse
تفاله، تفاله نیشکر
crap
دیلار، گندم سیاه، تلخه، تفاله، چرند، نوعى قمار، به دار زدن، قماربازى کردن
raff
خیلى زیاد، آشغال، تفاله، انگل
ross
پوست درخت، (مجازى) خاکروبه، تفاله، پوست کندن
slop
هر نوع لباس گشاد رویى، روپوش کتانى پزشکان و امثال آن، شلوار گشاد، لجن، باتلاق، مشروب رقیق و بى مزه، غذاى رقیق و بى مزه، پساب آشپزخانه و امثال آن، تفاله، آدم بى بند و بار، آدم کثیف، لبریز شدن، آشغال خورى
dross
کف روى سطح فلزات مذاب، مواد خارجى، تفاله
grout
آرد خشن، ملاط رقیق، دوغاب، تفاله، (در جمع) بلغور، قطعات کوچک و نامنظم سنگ، دوغاب (بین آجرها) ریختن
refuse
سرباز زدن، رد کردن، نپذیرفتن، قبول نکردن، مضایقه تفاله کردن، فضولات، آشغال، آدم بیکاره
residue
پس مانده، تفاله مانده، قسمت باقى مانده، فاضل، زیادتى، ته نشین، مانده، باقیمانده، پس ماند، آزاد
residuum
تفاضل، باقیمانده، پسمانده، رسوب، تفاله
dregs
درد (dord)، باقى مانده، چیز پست و بى ارزش
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف
residual
رسوبى، وابسته به رسوب یا باقیمانده، پس مانده، ته نشین، باقیمانده
residuary
وارث طبقه دوم، موصى له، باقى مانده، رسوبى