فرهنگ آریان‌پور

تغییر مکان

#۵۸٬۶۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۲

shift

تغییرمکان، نوبت کار، مبدله، تغییردادن، تغییر مکان، انتقال، تغییر جهت، بوش، تناوب، نوبت، تعویض، نوبتى، استعداد، ابتکار، تعبیه، نقشه خائنانه، حقه، توطئه، پخش کردن، تعویض کردن، تغییر مکان دادن، انتقال دادن، تغییر مسیر دادن

۳

movement

جنبش، تکان، حرکت، تغییر مکان، گردش، (موسیقى) وزن، ضرب، نهضت

۴

displacement

جانشین سازى، جابجاشدگى، تغییر مکان

۵

displaciment

تفاوت مکان، تغییر مکان

۶

relocation

جابجا سازى، جابجایى

۷

dislocation

جابجاشدگى، دررفتگى (استخوان یا مفصل)