تغییر دادن
#۵۸٬۵۹۳
mutate
تغییر دادن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
affect
اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به
modify
پیراستن، اصلاح کردن، تغییر دادن، تعدیل کردن
permute
پس و پیش کردن، قلب کردن، تغییر دادن، جاى گرداندن
interchange
با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن، تغییر دادن، متناوب ساختن
vary
تغییردادن، عوض کردن، دگرگون کردن، متنوع ساختن، تنوع دادن به، فرق داشتن، تغییر کردن، تغییر داد
shift
تغییرمکان، نوبت کار، مبدله، تغییردادن، تغییر مکان، انتقال، تغییر جهت، بوش، تناوب، نوبت، تعویض، نوبتى، استعداد، ابتکار، تعبیه، نقشه خائنانه، حقه، توطئه، پخش کردن، تعویض کردن، تغییر مکان دادن، انتقال دادن، تغییر مسیر دادن
change
عوض کردن، عوض شدن، تغییر، پول خرد، دگرگون کردن یاشدن، دگرگونى، مبادله، تغییردادن، معاوضه کردن، خرد کردن (پول)، تغییر کردن change colors
revise
تجدید نظر کردن، اصلاح کردن، اصلاح نمودن، دوباره چاپ کردن، حک و اصلاح کردن
commute
تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن realign
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن