فرهنگ آریان‌پور

تغذیه کردن

#۵۸٬۵۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

feed

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه

۲

pasture

(Pasturage =) ـ چراگاه، مرتع، گیاه و علق قصیل، چرانیدن، چریدن در، تغذیه کردن

۳

pasturage

(Pasture =) ـ چراگاه، مرتع، گیاه و علق قصیل، چرانیدن، چریدن در، تغذیه کردن