فرهنگ آریان‌پور

تغذیه‌ کردن

#۵۸٬۵۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

feed

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه

۲

nourish

قوت دادن، غذا دادن، خوراک دادن، تغذیه

۳

nurture

پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن