فرهنگ آریانپور
تغذیه
#۵۸٬۵۱۳
nutriment
تغذیه، کسب نیرو به وسیله غذا، به قوت، غذا، خوراک
nutrition
تغذیه، تقویت، قوت گیرى، قوت، خوراک، غذا
alimentation
تغذیه، تقویت، غذا
feed
(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه
feeding
(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه feed
nourish
قوت دادن، غذا دادن، خوراک دادن، تغذیه
nurture
پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن
sustenance
نگهدارى، تغذیه، معاش، اعانت
nourishment
غذا، قوت، خوراک، تغذیه
food
خوراک، غذا، قوت، طعام