تعمیر کردن
#۵۸٬۳۵۶
mend
تعمیر کردن، مرمت کردن، درست کردن، رفو کردن، بهبودى یافتن، شفا دادن
refit
تعمیر کردن، دوباره آماده کار کردن
rehash
تعمیر کردن، بحث هاى قدیمى را دوباره به صورت جدیدى مطرح کردن، تکرار مکررات، چیز تکرارى
refashion
تعمیر کردن، (در مورد لباس) دست کارى کردن
imp
بچه شریر و شیطان، جنى، مرد جوان، وصله، پیوند زدن، قلمه زدن (گیاه)، غرس کردن، افزودن، تکه دادن، تعمیر کردن، مجهز کردن، آزار دادن، مسخره کردن
vamp
جوراب کوتاه، رویه، وصله، تعمیر کردن، وصله کردن، سرهم بندى کردن، تمهید کردن، گام زدن بر روى، قدم زدن، ساز تنها زدن (همراه با آواز یا رقص)، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه به در کردن
patch
تکه، وصله، مشمع روى زخم، قطعه زمین، جالیز، مدت، زمان معین، وصله ناجور، وصله کردن، وصله دوزى کردن، تعمیر کردن، به هم جور کردن، سرهم کردن
repair
تعمیر، مرمت، تعمیر کردن، جبران کردن، دوباره دایر کردن، مرمت کردن، اصلاح
tinker
بند زن، وصال (vassaal)، سرهم بندى، وصله کارى، تعمیر کردن، بندزدن
remodel
تغییر وضع دادن، عوض کردن، تعمیر کردن
restore
پس دادن، به حال اول بر گرداندن، تعمیر کردن، اعاده دادن، باز دادن، اعاده کردن، ترمیم کردن
service
زاورى، خدمت، استخدام، نوکرى، کار، وظیفه، عبادت، تشریفات، کمک، بنگاه، سرویس، یکدست ظروف، اثاثه، لوازم، نظام وظیفه، (گیاه شناسى) سنجد، درخت سنجد، وابسته به خدمت، سرویس کردن، ماشینى را تعمیر و روغن کارى کردن، یارى، روبراه ساختن، تعمیر کردن
renovate
باز نو ساختن، نو کردن، تعمیر کردن، از سر گرفتن
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
recondition
قسمت هاى فرسوده را تعمیر و تعویض کردن، سر و صورت دادن به، نو کارى کردن