فرهنگ آریان‌پور

تعظیم کردن

#۵۸٬۲۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bow

خم شدن، تعظیم کردن، تعظیم، کمان، قوس

۲

beck

اشاره، تکان سریادست، تعظیم کردن، با سر تصدیق کردن یا حالى کردن چیزى، سرتکان دادن

۳

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن