تعطیل
#۵۸٬۱۷۱
vacation
تعطیل، بیکارى، مرخصى، مهلت، آسودگى، مرخصى گرفتن، به تعطیل رفتن جلسه و غیره
adjournment
تعطیل موقتى، برخاست، تعویض، احاله به وقت دیگر
shut down
تعطیل کردن، تعطیل شدن، بستن، بسته شدن، تعطیل
shut
(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود
sunday
یکشنبه، مربوط به یکشنبه، تعطیل، یکشنبه را گذراندن
holiday
روزبیکارى، تعطیل، روز تعطیل، تعطیل مذهبى
standstill
ایست، وقفه، تعطیل، بدون حرکت، ثابت
suspension
توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش
closed
محصور، مسدود، محرمانه، بسته، ممنوع الورود
outage
قطع، قطع برق، سوراخ، راه خروج، زمان قطع برق، مدت
closure
خاتمه، راى کفایت مذاکرات، عمل محصور شدن، دریچه، درب بطرى و غیره، دربستن، بستار، بسته شدن
stoppage
جلوگیرى، منع، بازداشت، سد، خط، ایست
inoperative
غیر عملى، غیر موثر، باطل، نامعتبر، پوچ، غیر قابل استفاده، بى اثر، غیردایر shutdown