فرهنگ آریانپور
تعریف کردن
#۵۸٬۱۳۴
define
معین کردن، تعریف کردن، معنى کردن
praise
ستایش، نیایش، تحسین، پرستش، تمجید و ستایش کردن، نیایش کردن، تعریف کردن، ستودن
unreel
واچرخاندن، از قرقره باز کردن، باز گفتن، تعریف کردن
glorify
جلال دادن، تجلیل کردن، تکریم کردن، تعریف کردن (از)، ستودن، ستایش کردن
recount
برشمردن، یکایک گفتن، تعریف کردن، شمارش مجدد، باز گفتن
traduce
افترا زدن به، بهتان زدن به، بدنام کردن، رسوا کردن، لکه دار کردن، تعریف کردن
emblazon
با نشان هاى نجابت خانوادگى آراستن، تعریف کردن