فرهنگ آریان‌پور

تعبیر کردن

#۵۷٬۹۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر

۲

read

(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن

۳

phrase

عبارت، تعبیر، اصطلاح، فراز، عبارت سازى، کلمه بندى، سخن موجز، پند و امثال بعبارت درآوردن، تعبیر درآوردن، تعبیر کردن، کلمه بندى کردن

۴

comment

توضیح، تفسیر، تعبیر، تفسیر نوشتن، تعبیر کردن

۵

construe

تفسیر کردن، تعبیر کردن، استنباط کردن

۶

explain

توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن

۷

expound

تفسیر کردن، به تفصیل شرح دادن، واضح کردن

۸

interpret

تفسیر کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهى کردن

۹

translate

ترجمه کردن، برگرداندن، معنى کردن، تفسیر کردن

۱۰

paraphrase

تفسیر، تاویل، ربط، ترجمه آزاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن