فرهنگ آریان‌پور

تظاهر کردن

#۵۷٬۸۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

sham

قلابى، ساختگى، دروغى، ریاکارى، وانمود کردن، به خود بستن، تظاهر کردن

۲

assume

فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن

۳

act

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن

۴

pose

(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن

۵

pretend

وانمود کردن، به خود بستن، دعوى کردن

۶

profess

ادعا کردن، اظهار کردن، تدریس کردن، ابراز ایمان کردن

۷

simulate

صورى، وانمود کردن، به خود بستن، مانند بودن، تقلید کردن، شباهت داشتن به، شبیه سازى کردن، تشبیه کردن windowdress

۸

masquerade

بالماسکه، رقص بانقاب هاى مضحک و ناشناس، تغییر قیافه، به لباس مبدل در آمدن، قیافه ظاهرى به خود دادن، لباس مبدل

۹

counterfeit

جعلى، قلب، بدلى، جعل کردن