تظاهر کردن
#۵۷٬۸۹۲
sham
قلابى، ساختگى، دروغى، ریاکارى، وانمود کردن، به خود بستن، تظاهر کردن
assume
فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن
act
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن
pose
(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن
pretend
وانمود کردن، به خود بستن، دعوى کردن
profess
ادعا کردن، اظهار کردن، تدریس کردن، ابراز ایمان کردن
simulate
صورى، وانمود کردن، به خود بستن، مانند بودن، تقلید کردن، شباهت داشتن به، شبیه سازى کردن، تشبیه کردن windowdress
masquerade
بالماسکه، رقص بانقاب هاى مضحک و ناشناس، تغییر قیافه، به لباس مبدل در آمدن، قیافه ظاهرى به خود دادن، لباس مبدل
counterfeit
جعلى، قلب، بدلى، جعل کردن