فرهنگ آریان‌پور

تطبیق یافته

#۵۷٬۸۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

matched

تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت match