فرهنگ آریان‌پور

تصویر کردن

#۵۷٬۷۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

figure

شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر

۲

portrait

تصویر، نقاشى، عکس یا تصویر صورت، تصویر کردن

۳

portraiture

نقاشى از صورت، پیکر نگارى، تعریف، تصویر کردن

۴

image

مجسمه، تمثال، شکل، پنداره، شمایل، تصویر، پندار، تصور، خیالى، منظر، مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسم ساختن، نگاره

۵

depict

نمایش دادن (به وسیله نقشه و مانند آن)، نقش کردن، مجسم کردن، رسم کردن، شرح دادن

۶

picture

تصویر، عکس، منظره، سینما، با عکس نشان دادن، روشن ساختن، نقاشى کردن، تصور، وصف، مجسم کردن

۷

portray

تصویر کشیدن، توصیف کردن، مجسم کردن

۸

delineate

مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن