تصویر
#۵۷٬۶۹۷
picture
تصویر، عکس، منظره، سینما، با عکس نشان دادن، روشن ساختن، نقاشى کردن، تصور، وصف، مجسم کردن
portrait
تصویر، نقاشى، عکس یا تصویر صورت، تصویر کردن
scenography
تصویر، نقاشى پرده هاى نمایش، مجلس سازى
hue
چرده، رنگ، شکل، تصویر، ظاهر، نما، صورت، هیئت، منظر
form
ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن
icon
شمایل، تمثال، تندیس، پیکر، تصویر، تصویر حضرت مسیح یا مریم و یا مقدسین مسیحى
image
مجسمه، تمثال، شکل، پنداره، شمایل، تصویر، پندار، تصور، خیالى، منظر، مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسم ساختن، نگاره
likeness
شباهت، همانندى، شکل، شبیه، پیکر، تصویر
vignette
عکس، تصویر، شکل
portrayal
(معنى مجازى) تصویر، نمایش، مجسم سازى، تجسم، تعریف
tablature
نوعى علائم موسیقى، شرح روشن و نمودار، تصویر خیالى، تصور، تجسم به صورت وضوح، مقطع، تصویر، نقاشى
projection
افکنش، تصویر، پیش آمدگى، پیش افکنى، برآمدگى، نقشه کشى، پرتاب، طرح، طرح ریزى، تجسم، پرتو افکنى، نور افکنى، آگراندیسمان، پروژه
delineation
طرح، تصویر، توصیف، شرح
illustration
مثال، تصویر
frame
قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن
depiction
نمایش، ترسیم، نگارش، تعریف