تصور کردن
#۵۷٬۶۶۸
ween
تصور کردن، بر آن (عقیده) بودن، فکر کردن
ideate
تصور کردن، فکر کردن، خیال کردن
coneive
تصور کردن، پنداشتن، آبستن شدن، درک کردن، دیدن، ایجاد کردن
imagine
تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن، انگاشتن، حدس زدن، تفکر کردن
conceive
تصور کردن، بار گرفتن، بستن شدن، حمل گفتن
wis
پنداشتن، گمان کردن، تصور کردن، فرض کردن
fail
خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن
trow
اندیشه کردن، تصور کردن
fancy
خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن
visualize
تجسم کردن، تصور کردن، در پیش چشم نمودار کردن، متصور ساختن
expect
چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن
figure
شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر
picture
تصویر، عکس، منظره، سینما، با عکس نشان دادن، روشن ساختن، نقاشى کردن، تصور، وصف، مجسم کردن
presume
فرض کردن، مسلم دانستن، احتمال کلى دادن، فضولى کردن
envisage
رو به رو شدن، مواجه شدن با، در نظر داشتن، انتظار داشتن، درذهن مجسم کردن
envision
خیال بافى کردن، رویایى بودن، دررویا دیدن