فرهنگ آریان‌پور

تصنیف کردن

#۵۷٬۶۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۲

indite

انشاء کردن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن، نوشتن

۳

compose

سرودن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن