تصنعی
#۵۷٬۶۴۰
dummy
ساختگى، تصنعى، زائد، شخص لال و گیج و گنگ، آدم ساختگى، مانکن، مصنوعى، به طور مصنوعى ساختن، آدمک
mannered
داراى سبک یا رفتار بخصوص، تصنعى
sophisticated
خبره و ماهر، مشگل و پیچیده، درسطح بالا، مصنوعى، غیر طبیعى، تصنعى، سوفسطایى
put on
(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن
self imposed
برخود تحمیل شده، به خود بسته، تصنعى
airy
هوایى، هوا مانند، با روح، پوچ، واهى، خودنما
plummy
آلودار، گوجه دار، بسیار خوب، عالى
stilted
داراى چوب پا، با آب و تاب، (مجازى) باشکوه، قلنبه
affected
ساختگى، آمیخته با ناز و تکبر، تحت تاثیر واقع شده
strained
صاف کرده، پالوده، فشرده، کشاورده، کشدار، اجبارى
contrived
تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن
unnatural
غیر طبیعى، بر خلاف اصول طبیعت، ناسرشت
artificial
ساختگى، مصنوعى، بدلى
factitious
(factitive =) ـ ساختگى، مصنوعى، صورى، غیر طبیعى، دروغى، وانمود کننده، بهانه کننده
histrionic
مربوط به نمایش