تصدیق کردن
#۵۷٬۵۱۱
certify
تصدیق کردن، صحت و سقم چیزى را معلوم کردن، شهادت کتبى دادن، مطمئن کردن، تضمین کردن، گواهى کردن
concede
واگذار کردن، دادن، تصدیق کردن
confirm
تایید کردن، تصدیق کردن، تائید کردن، تثبیت کردن
acknowledge
قدردانى کردن، اعتراف کردن، تصدیق کردن، وصول نامه اى را اشعار داشتن
authenticate
اعتبار دادن، سندیت یا رسمیت دادن، تصدیق کردن
seal
(جانور شناسى) خوک آبى، گوساله ماهى، مهر (mhor)، نشان، تضمین، مهر کردن، صحه گذاشتن، مهر و موم کردن، بستن، درزگیرى کردن، مهر، مهر زدن، محکم چسباندن
allow
رخصت دادن، اجازه دادن، ستودن، پسندیدن، تصویب کردن، روا دانستن، پذیرفتن، اعطاء کردن
vouch
ضمانت کردن، اطمینان دادن، تائید کردن
accept
پذیرفتن، قبول شدن، پسندیدن، قبول کردن
attest
شهادت دادن، سوگند یاد کردن، تصدیق امضاء کردن
concur
موافقت کردن، هم راى بودن، دمساز شدن
sanction
فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون