تصدیق کردن
#۵۷٬۵۱۰
certify
تصدیق کردن، صحت و سقم چیزى را معلوم کردن، شهادت کتبى دادن، مطمئن کردن، تضمین کردن، گواهى کردن
aver
از روى یقین گفتن، به طور قطع اظهار داشتن، اثبات کردن، تصدیق کردن، بحق دانستن
admit
پذیرفتن، راه دادن، بار دادن، راضى شدن (به)، رضایت دادن (به)، موافقت کردن، تصدیق کردن، زیربار (چیزى) رفتن، اقرار کردن، واگذار کردن، دادن، اعطاء کردن
grant
اهداء، بخشش، عطا، امتیاز، اجازه واگذارى رسمى، کمک هزینه تحصیلى، دادن، بخشیدن، اعطا کردن، تصدیق کردن، مسلم گرفتن، موافقت کردن
affirm
اظهار کردن، به طور قطع گفتن، تصدیق کردن، اثبات کردن، تصریح کردن، شهادت دادن
concede
واگذار کردن، دادن، تصدیق کردن
confirm
تایید کردن، تصدیق کردن، تائید کردن، تثبیت کردن
justify
توجیه کردن هم تراز شدن، حق دادن (به)، تصدیق کردن، ذیحق دانستن، توجیه کردن
testify
گواهى دادن، شهادت دادن، تصدیق کردن
sanctify
تقدیس کردن، تطهیر کردن، (ازگناه) پاک کردن، تخصیص دادن، تصدیق کردن
establish
تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن
recognize
تشخیص دادن، شناختن، برسمیت شناختن، تصدیق کردن، بازشناختن
subscribe
تصویب کردن، تصدیق کردن، صحه گذاردن، آبونه شدن، متعهد شدن، تقبل کردن
homologate
موافقت کردن، تصدیق کردن، تصویب کردن
acknowledge
قدردانى کردن، اعتراف کردن، تصدیق کردن، وصول نامه اى را اشعار داشتن
authenticate
اعتبار دادن، سندیت یا رسمیت دادن، تصدیق کردن
rubber stamp
مهر لاستیکى، با مهر لاستیکى مهر کردن، تصدیق کردن