فرهنگ آریان‌پور

تصادم کردن

#۵۷٬۴۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

collide

تصادم کردن، به هم خوردن

۲

bop

زدن، تصادف کردن، برخورد کردن، تصادم کردن، وزش، دمیدن

۳

trachle

سبب خستگى یا دردسر، روى زمین کشیدن، ناپاک کردن، چرک کردن، تصادم کردن، خسته کردن، به زحمت انداختن