فرهنگ آریان‌پور

تصادم‌ کردن

#۵۷٬۴۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

collide

تصادم کردن، به هم خوردن

۲

knock

کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى

۳

smash

تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن