فرهنگ آریان‌پور

تصادف کردن

#۵۷٬۴۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

bop

زدن، تصادف کردن، برخورد کردن، تصادم کردن، وزش، دمیدن

۲

jar

بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن

۳

hurtle

خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام