تشنج
#۵۷٬۳۵۱
convulsiveness
تشنج
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن
jerk
تکان، تکان تند، حرکت تند و سریع، کشش، انقباض ماهیچه، تشنج، تکان سریع دادن، زود کشیدن، آدم احمق و نادان
yank
(yankee =) ـ ضربه ناگهانى و شدید، تکان شدید و سخت، تشنج، زود کشیدن، تکان تند دادن، آمریکایى
spasm
شنجه، تشنج موضعى، آلت تشنج و اضطراب
yankee
(yank =) ـ ضربه ناگهانى و شدید، تکان شدید و سخت، تشنج، زود کشیدن، تکان تند دادن، آمریکایى
tetanus
کزاز، تشنج
hysteria
(پزشکى) تشنج، حمله، غش یا بیهوشى و حمله در زنان، هیجان زیاد، هیسترى، حمله عصبى
paroxysm
(پزشکى) گهگیرى، حمله ناگهانى مرض، تشنج
convulsion
شنج، تشنج، پرش، تکان، آشوب
succussion
تکان سخت، لرزش، لرزش مایعات، تشنج
bouleversement
بى نظمى، اغتشاش، تشنج، دهم ریختگى کامل
tension
کشش، تنش، کشمکش، امتداد، تمدد، قوه انبساط، سفتى، فشار، بحران، تحت فشار قرار دادن