فرهنگ آریانپور
تشعشع
#۵۷٬۲۲۲
luminance
تشعشع، روشنایى
ray
شعاع، پرتو، روشنایى، تشعشع، اشعه تابشى، برق زدن، درخشیدن، تشعشع داشتن، (جانور شناسى) ماهى چهار گوش عمق زى که از حلزون تغذیه مى کند
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
glare
درخشندگى زیاد، روشنایى زننده، تابش خیره کننده، تشعشع، خیره نگاه کردن
radiance
(radiancy =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو
radiancy
(radiance =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو
radiation
(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا
refulgence
درخشندگى، شکوه، جلال، تشعشع، نور افشانى
radiational
(radiation =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا