اریب
#۵٬۷۱۷
skew
کجى، انحراف، اریبى، منحرف، کج نگاه کردن، کج حرکت کردن، کج یا اریب گذاردن، تحریف کردن، نامتوازن، اریب
sidle
یک ور راه رفتن، یک ور کردن، یک ورى، اریب
slant
کجى، کج کردن، کج شدن، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن
bevel
(oblique =) ـ گونیا، سطح اریب اریب کردن، اریب وار بریدن یا تراشیدن، رنده کردن
skewed
کجى، انحراف، اریبى، منحرف، کج نگاه کردن، کج حرکت کردن، کج یا اریب گذاردن، تحریف کردن، نامتوازن، اریب skew
oblique
مایل، مورب، اریب، غیر مستقیم، منحرف، حاده یا منفرجه
diagonal
قطرى، مورب، اریب، دوگوشه، قاطع دو زاویه، قطر
slantwise
(slantways =) ـ یک ورى، به طور اریب
thwartwise
به طور اریب، به طور متقاطع، اریب، متقاطع
kitty corner
(cater corner =) ـ مورب، اریب
bias
تمایل به یک طرف، طرفدارى، تعصب، به یک طرف متمایل کردن، تحت تاثیر قرار دادن، تبعیض کردن، پیشقدر bias چیز
catercornered
به طور مورب، کج