فرهنگ آریان‌پور

تشدید کردن

#۵۷٬۱۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

resonate

تشدید کردن، پیچیدن، طنین انداختن

۲

intensify

سخت کردن، تشدید کردن، شدید شدن

۳

exacerbate

بدتر کردن، تشدید کردن، برانگیختن

۴

exasperate

خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین

۵

rev

دور موتور، گردش، تند گشتن، دور برداشتن

۶

fuel

سوخت، غذا، اغذیه، تقویت، سوخت گیرى کردن، سوخت دادن (به)، تحریک کردن، تجدید نیرو کردن

۷

feed

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه

۸

compound

مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن

۹

embitter

تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن

۱۰

heighten

بلند کردن، بلندتر کردن، بالا بردن، زیاد کردن، شدید کردن، بسط دادن

۱۱

aggravate

بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن