فرهنگ آریانپور
تشدید کردن
#۵۷٬۱۵۰
resonate
تشدید کردن، پیچیدن، طنین انداختن
intensify
سخت کردن، تشدید کردن، شدید شدن
exacerbate
بدتر کردن، تشدید کردن، برانگیختن
exasperate
خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین
rev
دور موتور، گردش، تند گشتن، دور برداشتن
fuel
سوخت، غذا، اغذیه، تقویت، سوخت گیرى کردن، سوخت دادن (به)، تحریک کردن، تجدید نیرو کردن
feed
(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه
compound
مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن
embitter
تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن
heighten
بلند کردن، بلندتر کردن، بالا بردن، زیاد کردن، شدید کردن، بسط دادن
aggravate
بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن