فرهنگ آریان‌پور

تشخیص دادن

#۵۷٬۱۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

assess

تشخیص دادن، تعیین کردن، بستن، مالیات بستن بر، خراج گذاردن بر، جریمه کردن، ارزیابى، تقویم کردن

۲

discern

تشخیص دادن، تمیز دادن

۳

recognize

تشخیص دادن، شناختن، برسمیت شناختن، تصدیق کردن، بازشناختن

۴

espy

جاسوسى کردن، دیده بانى کردن، جاسوس بودن، بازرسى کردن، تشخیص دادن

۵

find

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش

۶

tell

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن

۷

judge

قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس

۸

decern

(discern =) ـ تشخیص دادن، تمیز دادن، درک کردن

۹

descry

دیدن، تشخیص دادن، فاش کردن

۱۰

diagnose

(پزشکى) تشخیص دادن، برشناخت کردن

۱۱

distinguish

تمیز دادن، تشخیص دادن، دیفرانسیل گرفتن، دیدن، مشهور کردن، وجه تمایز قائل شدن

۱۲

individualize

از دیگران جدا کردن، مجزا کردن، تک سازى، تمیز دادن، تشخیص دادن، حالت ویژه دادن، منفرد ذکر کردن، به صورت فردى در آوردن

۱۳

know

(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن

۱۴

place

جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى

۱۵

discriminate

تبعیض قائل شدن، با علائم مشخصه ممتاز کردن