تشابه
#۵۷٬۰۷۰
simile
تشبیه، صنعت تشبیه، استعاره، تشابه، شبیه
homogeny
(معنى مجازى) همانندى درنتیجه داشتن یک اصل، همانندى، تشابه، ایجاد جنسى شبیه خود
symmetry
تقارن، هم آراستگى، هم جور، قرینه، تناسب، مراعات نظیر، تشابه، همسازى
similarity
همسانى، همانندى، تشابه، مشابهت، مانند بودن، همگونگى
resemblance
شباهت، تشابه، همانندى، همشکلى، مقایسه
correspondence
(correspondency =) ـ تناظر، مکاتبه، مکاتبات، ارتباط، مطابقت، تشابه، مراسلات
correspondency
(correspondence =) ـ ارتباط، مطابقت، تشابه، مراسلات
parity
برابرى، تساوى، زوج بودن، تعادل، جفتى، توازن، زوجیت
equality
مساوات، برابرى، تساوى، یکسانى، شباهت
likeness
شباهت، همانندى، شکل، شبیه، پیکر، تصویر
parallel
موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن
comparison
مقایسه، همسنجى، تطبیق، سنجش، برابرى، تشبیه
similitude
شباهت صورت، بیرون، ظاهر، تشبیه، تمثیل
parallelism
موازات، برابرى، همسانى، مشابهت، ترادف عبارات، اشتراک وجه، تقارن
approximation
نزدیکى، شباهت زیاد، قریب به صحت، تخمین، تقریب commonality