تسمه
#۵۶٬۹۹۰
strop
تسمه، طناب کوتاه، چرم تیغ تیزکن، به چرم کشیدن و تیز کردن
thong
تسمه، قیش، شلاق زدن، با تسمه بستن
whang
تسمه، ضربه، ضربت، صداى بر خورد دو جسم، قسمت، سهم، با صداى بلند زدن، کوبیدن
bail
توقیف، حبس، واگذارى، انتقال، ضمانت، کفالت، بامانت سپردن، کفیل گرفتن، تسمه، حلقه دور چلیک، سطل، به قید کفیل آزاد کردن
belt
کمربند، تسمه، بند چرمى، شلاق زدن، (کمر) بستن، محاصره ردن، باشدت حرکت یا عمل کردن
hoop
حلقه، انگشتر، تسمه، تسمه زدن، حلقه زدن به، احاطه کردن
lash
شلاق، تسمه، تازیانه، ضربه، مژگان، شلاق خوردن
garth
حیاط، محوطه، سد یا بند ماهى گیرى، تسمه
strap
بند چرمى، بند رکاب، تسمه رکاب، تسمه، فیش، تازیانه زنى، تسمه فلزى با تسمه بستن با تسمه نگاه داشتن، کشیدن، تیز کردن (تیو)، با تسمه آویختن
sling
(past: slung ; past participle: slung) ـ قلاب سنگ، فلاخن، رسن، بند، تسمه تفنگ، زنجیر، زنجیردار، پرتاب کردن، انداختن، پراندن
halter
افسار، تسمه، افسار کردن، پالهنگ، مهار، (وزنه بردارى) هالتر، طناب چوبه دار
ribbon
نوار، روبان، نوار ماشین تحریر، نوار ضبط صوت و امثال آن، نوار فلزى، تسمه، تراشه
latchet
بند کفش، قیش، تسمه
tab
جدول بندى، زائده، صورت حساب، هزینه، برگ، باریکه، حساب، شمارش، باریکه دادن به، نوار زدن به، نشان دار کردن، گلچین کردن
tape
بانوار یا قیطان بستن، نوار، نوار ضبط صوت، نوار چسب، نوار زدن، ضبط کردن، بانوار بستن واژه هاى شامل tape ـ (45)
strip
برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تهى کردن، باریکه، نوار
cincture
کمربند، احاطه، حلقه، محوطه، احاطه کردن، کمر چیزى را بستن