تسلیم شدن
#۵۶٬۹۶۳
acquiesce
تسلیم شدن، تن در دادن، راضى شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، آرام کردن
capitulate
تسلیم شدن
give in
تسلیم شدن
obey
اطاعت کردن، فرمانبردارى کردن، حرف شنوى کردن، موافقت کردن، تسلیم شدن
quit
(past: quit, quitted ; past participle: quit, quitted) ـ ول کردن، دست کشیدن از، تسلیم شدن ترک، متارکه، رها سازى، خلاصى
defer
عقب انداختن، بتعویق انداختن، تاخیر کردن، تسلیم شدن، احترام گذاردن
submit
تسلیم کردن، ارائه دادن، تسلیم شدن، تقدیم داشتن، پیشنهاد کردن، گردن نهادن، مطیع شدن
abandon
ترک گفتن، واگذار کردن، تسلیم شدن، رها کردن، تبعید کردن، واگذارى، رها سازى، بى خیالى
knuckle
بند انگشت (مخصوصاً برآمدگى پنج انگشت)، قوزک پا یا پس زانوى چهار پایان، برآمدگى یا گره گیاه، قرحه روده، تن در دادن به، تسلیم شدن، مشت زدن
succumb
از پاى در آمدن، تسلیم شدن، سرفرود آوردن
surrender
واگذار کردن، سپردن، رها کردن، تسلیم شدن، تحویل دادن، تسلیم، واگذارى، صرفنظر
vouchsafe
تفویض کردن، لطفاً حاضر شدن، پذیرفتن، تسلیم شدن، عطا کردن، بخشیدن، اعطا کردن
bow
خم شدن، تعظیم کردن، تعظیم، کمان، قوس
bend
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن
give
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن
yield
حاصل، محصول دادن، باور کردن، ثمر دادن، واگذار کردن، ارزانى داشتن، بازده، محصول، تسلیم کردن یا شدن
prostrate
به خاک افتاده (در حال عبادت یا خضوع)، روى زمین خوابیده، دمر خوابیده، افتادن، درمانده و بیچاره شدن