تسلط
#۵۶٬۹۱۸
dominance
تسلط، نفوذ، غلبه
predomination
تسلط، برترى، حکمفرمایى
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
hegemony
برترى، تفوق، استیلا، تسلط، پیشوایى، اولویت
domination
سلطه، تسلط، غلبه، استیلا، تفوق، تحکم، چیرگى
hold
(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى
grasp
فراچنگ کردن، به چنگ آوردن، گیر آوردن، فهمیدن، چنگ زدن، قاپیدن، اخذ، چنگ زنى، فهم
command
فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن
control
کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)
government
دولت، حکومت، فرماندارى، طرز حکومت هیئت دولت، عقل اختیار، صلاحدید
predominance
(preminence , predominancy =) ـ برترى، علو، رجحان، تفوق