تسکین دادن
#۵۶٬۸۹۰
palliate
تسکین دادن، موقتا آرام کردن
pacification
تسکین دادن، آرامش
quell
فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
salve
ضماد، مرهم، مرهم تسکین دهنده، (مجازى) داروى تسکین دهنده، ضماد گذاشتن، تسکین دادن
pacify
آرام کردن، فرو نشاندن، تسکین دادن
smooth
سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن
soothe
آرام کردن، تسکین دادن، دل به دست آوردن، دلجویى کردن، استمالت کردن
appease
آرام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، فرو نشاندن، خواباندن، خشنود ساختن
mollify
فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن، تسکین دادن، خواباندن
placate
آرام کردن، تسکین دادن، آشتى کردن
quieten
(quiet =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن
mitigate
سبک کردن، تخفیف دادن، تسکین دادن
propitiate
خشم را فرو نشاندن، استمالت کردن، تسکین دادن
temporalize
به دفع الوقت گذراندن، وقت گذراندن، مطابق مقتضیات وقت عمل کردن، تسکین دادن
allay
آرام کردن، از شدت چیزى کاستن
alleviate
سبک کردن، آرام کردن، کم کردن