فرهنگ آریان‌پور

تسریع‌ کردن

#۵۶٬۸۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

expedite

تسریع کردن در، پیش بردن، شتابان

۲

speed

(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن

۳

accelerate

شتاباندن، تسریع کردن، تند کردن، شتاب دادن، بر سرعت (چیزى) افزودن، تند شدن، تندتر شدن، سرعت دادن، سرعت گرفتن

۴

hasten

تسریع ردن، شتاباندن، شتافتن

۵

quicken

زنده کردن، جان دادن به، روح بخشیدن، تسریع شدن، تخمیر کردن، زنده شدن