فرهنگ آریان‌پور

تزریق

#۵۶٬۶۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

injection

تزریق، اماله، تنقیه، داروى تزریق کردنى، یک بیک

۲

transfusion

تزریق، نقل و انتقال، رسوخ، تزریق خون

۳

infusion

دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام

۴

intinction

رنگرزى، صباغى، ریزش، القاء، تزریق

۵

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن پزشکی‌