فرهنگ آریان‌پور

ترکیدن

#۵۶٬۴۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bust up

ترکیدن

۲

blow out

ترکیدن، پنچر شدن، پنچرى، منفجر شدن، انفجار

۳

pop

پراندن، پریدن، زدن، ضربت ناگهانى زدن، بى مقدمه آوردن، بى مقدمه فشار آوردن، حمله کردن، ترکاندن، با صدا ترکیدن، به رهن گذاردن، بسرعت عملى انجام دادن، انفجار، ترکیدن، مشروبات گاز دار

۴

blow

(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن

۵

rive

شکافتن، جدا کردن، ترکیدن

۶

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۷

crack

کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن

۸

reave

ربودن، به زور بردن، غارت کردن، ترکیدن

۹

blast

وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن

۱۰

dehisce

(گیاه شناسى) دهن باز کردن، شکفتن، ترکیدن

۱۱

explode

محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن

۱۲

rupture

گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى

۱۳

pop off

وراج، ناگهان ناپدید شدن، جیم شدن، مردن، ترکیدن

۱۴

fulminate

(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن