ترک کردن
#۵۶٬۲۸۵
abnegate
ترک کردن، انکار کردن، به خود حرام کردن، کف نفس کردن
pull out
ترک کردن، عازم شدن، بیرون آمدن
throw over
ترک کردن
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
defect
کاستى، آهو، عیب، نقص، ترک کردن، مرتدشدن، معیوب ساختن
desert
بیابان، دشت، صحرا، شایستگى، استحقاق، سزاوارى ول کردن، ترک کردن، گریختن
disuse
متروکه، عدم استعمال، ترک کردن، ترک استعمال (چیزى را) کردن
evacuate
تهى کردن، خالى کردن، تخلیه مزاج کردن، ترک کردن، محروم کردن
forsaken
واگذاشتن، ول کردن، ترک کردن، ترک گفتن، دست کشیدن از
relinquish
ول کردن، ترک کردن، چشم پوشیدن
give up
منصرف شدن، ول کردن، ترک کردن، تسلیم کردن، دست برداشتن از
give over
دست کشیدن از، ترک کردن، واگذار کردن، واگذاردن
blow
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن
jilt
زنى یا مردى که معشوق خود را یکباره رها کند، ناگهان معشوق را رها کردن، فریفتن، بیوفا
maroon
(گیاه شناسى) شاه بلوط اروپایى، رنگ خرمایى مایل به قرمز، درجزیره دور افتاده یا جاهاى مشابهى رها شدن یا گیر افتادن
abandon
ترک گفتن، واگذار کردن، تسلیم شدن، رها کردن، تبعید کردن، واگذارى، رها سازى، بى خیالى
forsake
(past: forsook ; past participle: forsaken) ـ ول کردن، ترک، رها کردن، انکار کردن