ترک
#۵۶٬۲۳۹
abandonment
ترک، رها سازى، واگذارى، دل کندن
dereliction
ترک، رها سازى، فتور و سستى
proscription
ترک، منع، تخطئه، تبعید، محکومیت، محرومیت
chap
معامله کردن، انتخاب کردن، شکاف دادن، ترکاندن، خشکى زدن پوست، زدن، مشترى، مرد، جوانک، شکاف، ترک، فک
quit
(past: quit, quitted ; past participle: quit, quitted) ـ ول کردن، دست کشیدن از، تسلیم شدن ترک، متارکه، رها سازى، خلاصى
clift
شکاف، ترک، چنگال، شکاف دار، ترک خورده
crack
کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن
craze
دیوانه کردن، فکر کسى را مختل کردن، دیوانگى، شور، شوق، ترک، شکاف
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک واژه هاى شامل
fisure
شکاف، چاک، ترک، درز، شکافدار کردن
forsake
(past: forsook ; past participle: forsaken) ـ ول کردن، ترک، رها کردن، انکار کردن
pillion
زین زنانه، ترک، ترک سوار شدن
fracture
شکستگى، انکسار، شکست، ترک، شکاف، شکستن، شکافتن، گسیختن، شکستگى (استخوان)
desuetude
عدم استعمال، ترک، موقوف شدگى، متارکه، وقفه
interstice
درز، شکاف، چاک، ترک، فاصله، سوراخ ریز
renunciation
چشم پوشى، ترک، کناره گیرى، قطع علاقه
cleft
(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول