فرهنگ آریان‌پور

ترقی کردن

#۵۶٬۲۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

up

بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)

۲

grow

(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن

۳

rise

(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز

۴

climb

بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن

۵

upwell

موقعیت بهترى یافتن، ترقى کردن، به طرف بالا رفتن

۶

steepen

سرازیر شدن، سراشیب کردن، دم کردن، خیساندن، ترقى کردن

۷

remunerate

یاداش دادن به، ترقى کردن، تاوان دادن

۸

mt

میتنریم - (Mt)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 109 و جرم مولى (اتمى) (268) گرم بر مول